پيش‌نوشت: اين پست، يك پست پست‌مدرن است كه تشكيل شده از تعدادي قطعات بي‌ربط و ربطش به من ربطي ندارد؛ با خودتان! اين‌ها را بايد مي‌نوشتم وگرنه هم من از دست مي‌رفتم هم مطالب!

 

سوم اين‌كه از وحيد و پدرخوانده جداً به پنج زبان زنده‌ي دنيا عذر مي‌خواهم: ببخشيد، ايسكيوزمي، باغشلا، سايونارا، اسكوزه‌موآ! واقعاً باعث خجالت است اين‌همه تأخير؛ مي‌دانم و هيچ عذري هم نمي‌آورم كه اهل فكر گفته‌اند بدتر از گناه است. پس در نهايت شرم‌ساري و به شيوه‌ي پاورچين، اين پست را شروع مي‌كنم با جواب دعوت‌هاي اين رفيق كچلم (سرباز است طفلك!) و اين رفيق شاكي‌ام (مثل خودم!):

اين‌جا  و  اين‌جا

 

دوم اين‌كه چند روز پيش‌تر توي تاكسي نشسته بودم و راديو هم روشن بود. گوينده‌ي راديو ناگهان با يك شور انقلابي هوار كشيد «خب مي‌دونيد كه ديروز روز ملي خليج فارس بود...» كمي مكث كرد، گفت «...اصلاح مي‌كنم...» منتظر بودم مثلاً بگويد امروز است يا ـ چه مي‌دانم ـ بگويد پريروز بود مثلاً. فكر مي‌كنيد طرف چه جوري ادامه داد؟ با همان حرارت قبلي مجدداً عربده كشيد «...روز ملي خليج هميشه فارس بود»! گمان‌ام شعارزدگي دارد به‌تدريج عقل فرد فرد ملت ما را زايل مي‌كند.

 

و

 

اول اين‌كه [...]